نامه قبل از ازدواج

از همان نگاه اول چنان در قلبم نفوذ کردی که با هیچ ابزاری نتوانستم تو را از قلبم بیرون بکشم

 وچنان آتشی در قلبم افروختی که با صد دریا هم نمیشد این آتش خاموش کرد.

این قلب من که بزور می طپید با دیدن روی زیبایت چنان به طپش افتاد که گویی سال ها از طپیدن

جا مانده به یکباره بیدار شده است.نمیدانم چرا هر وقت تو را می بینم زبانم ترمز می کند و

بدنم همچون بید به لرزه می افتد؟


نامه بعد از ازدواج

از همان نگاه اول باید حدس میزدم که با چه موجود خطرناکی میخوام ازدواج کنم.

عشقی که بین ما بود گرمی اش به اندازه نور شمع هم نمبود فقط الکی میسوزوند.

من اون روزا به بیماری طپش قلب مبتلا بودم ولی از روی سادگی فکر میکردم از عشق

تو قلبم تند تند میزنه.

تازه لرزش تنم هم به خاطر چهره ترسناک تو بود.

از بچگی هم که لکنت زبان داشتم نتونستم حرف دلم رو برات بگم.

حیف حیف که خیلی دیر شده.............